السيد الخميني
11
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
اين مىگذارم كه اين امر شايسته را بيشتر از آن مقدارى كه هست اين را نمايش بدهم . همهء اينها زير سر خود من است ، به خارج هيچ مربوط نيست ، دنيا من هستم . دلبستگى به دنيا منشأ انحطاط انسان اين عالم مُلْك ، اين عالم طبيعت يكى از مخلوقات خداست ، و اين عالم طبيعت هم جلوهاى از جلوههاى خداست . تعلق به اين عالم طبيعت ، تعلق به اين دنيا ، اين اسباب اين مىشود كه انسان را مُنْحَط مىكند . ممكن است يك كسى به يك تسبيحى آن قدر تعلق داشته باشد كه يك كس ديگرى به يك سلطنت اين تعلق را نداشته باشد . اين اوّلى بيشتر به دنيا چسبيده است و آن دومى كمتر . سليمان بن داود هم سلطان بود ، سلطانى كه بر همه چيز حكم مىكرد . لكن آن سلطنت يك سلطنتى نبود كه دل سلطان را ، دل سليمان بن داود را به خودش جذب كند رسول اكرم هم رئيس يك ملت بود و فرمانفرماى ملت بود ، لكن اين فرمانفرمايى اين طور نبود كه او را جذب كند به خودش . فرمانفرمايى در تحت سيطرهء او بود ، نه او در تحت سيطرهء فرمانفرمايى . اگر انسان سيطره پيدا بكند به حسب نفس بر خودش و بر همه چيز ، اين اهل دنيا ديگر نيست و لو اينكه همهء دنيا هم داشته باشد ، مثل حضرت سليمان و امثال او . و اگر اين سيطره نباشد و انسان در اين غفلت كه ما داريم باشد ، اين آدم اهل دنيا هست و دنياى دَنىّ پست . دنيا و آخرت ، خدا و دنيا ، اينها دو چيزى است كه ما وقتى تعلق به او داشتيم عالم ملك مىشود دنيا ، اين دنياى من است . من وقتى تعلق به اين داشتم و تحت نفوذ او بودم ، تحت نفوذ و سيطره او بودم ، تحت نفوذ رياستها ، تحت نفوذ مقامات بودم ، همهء اينها دنياست و من خودم اسير است . هر چه سعهء سلطنت زيادتر بشود اسارت زيادتر مىشود ، من اسير او هستم و خودم ملتفت نيستم . و اگر چنانچه انسان موفق بشود به آنكه انبيا مىخواستند كه از تحت اين سيطرهء نفس بيرون برود ، اين اعدى عدوّ « 1 » بيرون برود ، اين اسارت را ، قيد اسارت را از گردن خودش بردارد ، اين آدم مىشود يك آدمى كه بر همه چيز سيطره دارد و چيزى بر او
--> ( 1 ) - دشمن ترين دشمن ، كه از اوصاف نفس انسانى است .